وداع
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:


      سرگذشت شب هجران تو گفتم باشمـــع

        آنقدر سوخت که از گفته پشيمـــانم کرد

     
 (((((  وداع  ))))


بارها عاشق شدم خيال ميكردم همه چيز آن راميدانم

 ولي تو ،

ولي تو

 با 

رفتارت نشان دادي كه من دراشتباهم

در يك شب

 و

درزيرنورماه براي اولين بار گفتم كه دوستت دارم

 و

تو كلماتي

عا شقانه نثارم كردي كلماتی كه هرگز فراموش نخواهم كرد.

دريك شب

 و

درزيرانوار سيمگون نور ماه

 توقصه وداع سر كردی

 و

بالبخندی تلخ ازمن جدا شدی

 لبخند تلخي كه تاابد به يادم خواهد ماند

 و

امشب ماه

در چشمان من درخشيدن آغاز كرده است ماه مي درخشد اماتو

        در کنار من نيستی

        شايد هم اكنون آن كلمات عاشقانه

         رادر گوش ديگری زمزمه ميکنی

 در يك شب مهتابي تمام دنيا بازيبايهايش

 در دستهاي من بود اما حالا ؛حالا

دنيا برايم ارزشي ندارد هيچ ارزشي ندارد

 چون تو

 و

عشق توراازدست داده ام

به انتظار تو ماندن بيهوده است

 من مي دانم ؛می دانم كه هرگز نخواهي آمد

بله ؛ بله اين راميدانم اين را خوب مي دانم

 و

حالا براي من تنها يك اتفاق

بجا ميماند واين تنها خاطره ايست كه از تو برايم باقي مي ماند

عشق تو چند لحظه ای بيش گرمي نداشت

 و

آنگاه بهسردی گراييد 

 از اين پس هرگز در انديشه عاشق شدن نخواهم بود

 براي اينكه دلباخته كسی نشوم حتي از عشق هم فاصله خواهم گرفت

قلبم را به آسانی در اختيارت گذاشتم

 و

غرورم را به سادگي زير پا گذاشتم

ولي آن زمان كه تو دلباخته ديگري شدی

 و 

پيمان شکستی تمام درونم از دست رفت

 از اين پس حتي در انديشه عاشق شدن

نخواهم بود نه،نه،براي اينكه دلباخته كسي نشوم حتي از عشق هم فاصله

خواهم گرفت  بله حتی ازعشق هم فاصله خواهم گرفت